تبليغاتX
خوابگاه 2 پسران دانشگاه تهران

خوابگاه 2 پسران دانشگاه تهران

ما برای مبارزه آمده ایم

هه هه اینارو!!!!!!!!!!!!!!!

صد بار به این جوجه ها(دخترا)گفتیم که دست از این کاراتون بردارید اما به خرجشون نرفت........................................ همینو میخواستید................... که وبلاگتونو ف.ی.لتر کنن نمیگید ملت چه فکری راجع بتون میکنن...........وقتی مطمئن نیستید حرف نزنید .........اینطوری سنگین ترین ......آخه اگه ما پسرا نباشیم شما حرفتون به کجا میرسه .............ما خودمون میدونیم که باید چکار کنیم .............وقتی اومدن بردنتون اتاق تاریک(که.ریزک)اون موقع حالیتون میشه که  به حرف بزرگترتون گوش کنین.......

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 17:36  توسط پسران پردیس  | 

کی جراتشو داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 آخ جون اگه بشه چی میشه ...............امیدواریم که ما هم به سرنوشت دوستامون تو دانشگاه ایران گرفتار نشیم.......... البته برای اونا زیاد هم بد نشد چون عضو دانشگاه تهران شدن اما ما چی که میخوان جدامون کنن اونم با این فضاحت...........

امید در گفتگو با مهر:
جدایی پردیس کشاورزی از دانشگاه تهران منتفی شد/ وزیر علوم مخالف است
رئیس پردیس کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران در پی شایعاتی مبنی بر جدا شدن این پردیس دانشگاهی از دانشگاه تهران گفت: مسئولین شهر به دنبال جدایی پردیس کرج از دانشگاه تهران بودند اما منتفی شد.

محمد حسین امید در گفتگو با خبرنگار مهر با بیان این مطلب افزود: مسئولین شهر کرج به دنبال این بودند که پردیس کشاورزی و منابع طبیعی را از دانشگاه تهران جدا کنند اما موضوع را پیگیری کردیم تا قضیه منتفی شد.

رئیس پردیس کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران خاطرنشان کرد: مسئولان دانشگاه تهران و وزیر علوم، تحقیقات و فناوری نیز مخالف جدایی پردیس کشاورزی و منابع طبیعی از دانشگاه تهران هستند.

به گزارش مهر، جدایی پردیس کشاورزی و منابع طبیعی از دانشگاه تهران و قرارگیری عنوان "البرز" بر روی این پردیس دانشگاهی، موضوعی است که همزمان با سفر قریب الوقوع رئیس جمهور به استان البرز در میان دانشجویان و کلاسهای درس در پردیس کرج دانشگاه تهران شایعه شده است اما رئیس این پردیس آن را منتفی دانست.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 17:5  توسط پسران پردیس  | 

خیز وجامه نیلی کن روزگارماتم شد......دور عاشقان آمد نوبت محرم شد

دانی که چرا چوب شود قسمت آتش


بی حرمتیش برلب و دندان حسین است

دانی که چراآب فرات است گل آلود


شرمندگیش از لب عطشان حسین است

دانی که چرا خانه حق گشته سیه پوش


زیرا که خدای تو عزادار حسین است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 20:43  توسط پسران پردیس  | 

دانشجویان....مشروطیها !!!!!!

 سلام

انگاری این امتحانا نمیخواد بزاره این چند روز جوونیمون به خوشی بگذره  

شما رو نمیدونم اما ماکه دیگه یاد گرفتیم درسای دانشگاه رو به خوشی پاس کنیم چه با نکته !!!!!چه با مشورت دیگران !!!!!!!!!!

اگه خواستید درخواست بدید تا براتون یه آموزش مجازی بزاریم اونم از نوع تضمینیش

با تکنیک های(تقلب) ما دیگه از حسنی و فرسودن نترسید و درسایی حتی مثل شیمی(ژنرال)!!!!!!!!!! رو در یک چشم به هم زدن پاس کنید.

هزینه ی دورَشم نوش جونتون ما این کارو فقط به خاطر ثوابش انجام میدیم.

بشتابید !!!!!!بشتابید ....امتحانای میان ترم در راه است

مابرای شما برنامه ی ویژه ای داریم

 

اینم تصویری از آموزش های ما که با متد کاملا بین المللی صورت میگیرد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 14:53  توسط پسران پردیس  | 

به این میگن هنر!!!!!!!

 

خالق این اثر جمشید تاتا، طوری بر صفحه بوم رنگ پاشیده که وقتی یک استوانه در وسط کاغذ قرار بدهیم، حاصل تداخل نور و رنگهای این بوم بر روی استوانه، تصویر خود جمشید تاتا خواهد بود.

حال کردید.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 13:59  توسط پسران پردیس  | 

حرف!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟

 سلام

یکی نیست به ما بگه۰۰۰۰۰۰۰۰۰

 شما که حال وبلاگ نویسی ندارید واسه چی اصلا این وبلاگو ساختید ......حذفش کنید هم خیال خودتونو راحت کنید هم خیال ما رو ۰۰۰۰۰۰

اما خدایش این وبلاگ نویسی هم حوصله میخوادا نههههههههههههههههه

بعضی وقتا فکر میکنم که کاشکی .....................ماهم مثل دخترا بیکار بودیم و به جای درس خوندن!!!!!!! و ورزش و تفریحات سالم!!!!!!!!! میشستیم(می نشستیم) پای کامپیوتر و هی مطلب میخوندیم و هی مطلب از خودمون در میکردیم اما انگار زندگی واقعی بهتر از فضای مجازی حال میده ............موافقید نههههههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟..

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 13:56  توسط پسران پردیس  | 

 نحوه ی پول گرفتن دختر پسرا از عابر بانک!!!!!!!!!!!؟؟؟

فکر میکنین پسرا و دخترا چه جوری از عابر بانک پول می گیرن؟

پسرها:

 ۱- با ماشین میرن به بانک، پارک میکنن، میرن دم دستگاه عابر بانک.

 ۲- کارت رو داخل دستگاه میذارن.

 ۳- کد رمز رو میزنن، مبلغ درخواستی رو وارد میکنن.

 ۴- پول و کارت رو میگیرن و میرن.

 

 دخترها:

 ۱- با ماشین میرن دم بانک.

 ۲- در آینه آرایششون رو چک میکنن.

 ۳- به خودشون عطر میزنن.

 ۴- احتمالاً موهاشون رو هم چک میکنن.

 ۵- در پارک کردن ماشین مشکل پیدا میکنن.

 ۶- در پارک کردن ماشین خیلی مشکل پیدا میکنن.

 ۷- بالاخره ماشین رو پارک میکنن.

 ۸- توی کیفشون دنبال کارتشون میگردن.

 ۹- کارت رو داخل دستگاه میزارن اما کارت پذیرفته نمیشه.

 ۱۰- کارت تلفن رو میندازن توی کیفشون.

 ۱۱- دنبال کارت عابربانکشون میگردن.

 ۱۲- کارت رو وارد دستگاه میکنن.

 ۱۳-راهنمای دستگاه رو به دقت مطالعه میکنند.

 ۱۴- کد رمز رو وارد میکنن.

 ۱۵- ۲دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو میخونن.

 ۱۶- کنسل میکنن.

 ۱۷- دوباره کد رمز رو میزنن.

 ۱۸- کنسل میکنن.

 ۱۹- دوست پسرشون رو صدا میزنن که کد صحیح رو براشون وارد کنه.

 ۲۰- مبلغ درخواستی رو میزنن.

 ۲۱- دستگاه ارور (خطا) میده.

 ۲۲- مبلغ بیشتری رو درخواست میکنن.

 ۲۳- دستگاه ارور (خطا) میده.

 ۲۴- بیشترین مبلغ ممکن در خواست میکنن.

 ۲۵- انگشتاشون رو برای شانس رو هم میذارن.

 ۲۶- پول رو میگیرن.

 ۲۷- برمیگردن به ماشین.

 ۲۸- آرایششون رو توی آینه عقب چک میکنن.

 ۲۹- توی کیفشون دنبال سویچ ماشین میگردن.

 ۳۰- استارت میزنن.

 ۳۱- پنجاه متر میرن جلو.

 ۳۲- ماشین رو نگه میدارن.

 ۳۳- دوباره برمیگردن جلوی بانک.

 ۳۴- از ماشین پیاده میشن.

 ۳۵- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر میدارن. (حواس نمی‌ذاره برای آدم)

 ۳۶- سوار ماشین میشن.

 ۳۷- کارت رو پرت میکنن روی صندلی کنار راننده.

 ۳۸- آرایششون رو توی آینه چک میکنن.

 ۳۹- احتمالاً یه نگاهی هم به موهاشون میندازن.

 ۴۰- میندازن توی خیابون اشتباه.

 ۴۱- برمیگردن.

 ۴۲- میندازن توی خیابون درست.

 ۴۳- پنج کیلومتر میرن جلو.

 ۴۴- ترمز دستی رو آزاد میکنن. (میگم چرا انقدر یواش میره)

البته اگه وجود داشته باشد

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم آبان 1389ساعت 17:30  توسط پسران پردیس  | 

خبر خبر..............

سلام

پیشاپیش ولادت امام علی بن موسی الرضا رو به همه تبریک میگم

راستی دوشنبه شب یه جشن باحال داریم تو این چند سال که مادانشگاهیم همیشه جشن امام رضا یه چیز دیگه بوده

مخصوصا برای سال اولیها

یادش بخیر چه کارایی که نکردیم .....................

همه با هم آهنگ کلاغ سیاه محسن چاوشی رو با هم میخوندیم................... وبعدشم اجرا برنامه که همراه بود با تیکه های بچه ها که تمومی نداشت بعدشم بوووووووووووق.................

اینجاشو نمینویسه بوق میزنه شاید مورد داره .........خدا میدونه

امیدوارم که به همه خوش بگذره

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 19:54  توسط پسران پردیس  | 

بازگشتی دوباره.................

سلام

ما اومدیم

حالا دیگه فکر کنم یه خورده عوض شدیم و این عوض شدن خدا کنه به سمت بهتر شدن باشه.......

دم هر کی که ما رو فراموش نکرده گرم...........

امیدوارم هر روزتون بدتر از هر روز ما نباشه........

راستی خوابگاهی ها ........دوباره به زندگی دانشجویی خوش آمدید..........

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 17:30  توسط پسران پردیس  | 

چی بوده چی شده!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 17:21  توسط پسران پردیس  | 

شاعر زن میگه :


به نام خدایی که زن آفرید / حکیمانه امثال ِ من آفرید

خدایی که اول تو را از لجن / و بعداً مرا از لجن آفرید !

برای من انواع گیسو و موی / برای تو قدری چمن آفرید !

مرا شکل طاووس کرد و تورا / شبیه بز و کرگدن آفرید !

به نام خدایی که اعجاز کرد / مرا مثل آهو ختن آفرید

تورا روز اول به همراه من / رها در بهشت عدن آفرید

ولی بعداً آمد و از روی لطف / مرا بی کس و بی وطن آفرید

خدایی که زیر سبیل شما / بلندگو به جای دهن آفرید !


وزیر و وکیل و رئیس ات نمود / مرا خانه داری خفن ! آفرید

برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب /
شراره ، پری ، نسترن آفرید

برای من اما فقط یک نفر / براد پیت من را حَسَنْ آفرید !

برایم لباس عروسی کشید / و عمری مرا در کفن آفرید

  

شاعر مرد در جواب میگه :

به ‌نام خداوند مردآفرین / که بر حسن صنعش هزار آفرین

خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین

خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسن‌الخالقین

پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین

خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین

رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین

دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین !

نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین!

مرا ساده و بی‌ریا آفرید / جدا از حسادت و بی‌خشم و کین


زنی از همین سادگی سود برد / به من گفت از آن سیب قرمز بچین

من ساده چیدم از آن تک‌ درخت / و دادم به او سیب چون انگبین

چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین

و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین

تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این

که زن از همان بدو پیدایش‌ات / نشسته مداوم تو را در کمین !

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 17:19  توسط پسران پردیس  | 

اس ام اس شبهای قدر وشهادت امام علی

+ نوشته شده در  شنبه ششم شهریور 1389ساعت 23:39  توسط پسران پردیس  | 

بازم سلام

 سلام به همه اونایی که تو تعطیلات و حتی در ماه رمضون ما رو از یاد نبردن

اما یه چیزی بگم بعضیها حال کنن  ..........از بس خانم هایی که میان سر میزنن معرفت خرج کردن و مرام گذاشتن دیگه وقت من بیشتر به تشکر کردن از دختر خانم ها میگذره و اصلا انگار نه انگار که ما این وبلاگو برای مبارزه با همه دخترا ساخته بودیم وای به حال من اگه رفقا بیان ببینن من با وبلاگ گروهیمون چکار کردم ....................اما حالا فکر کنم دخترا هم میتونن استثناهایی هم داشته باشن و امیدوارم که یه روزی بیاد که همه دخترا مثل پسرا یه دست و خوب بشن

به امید اون روز

+ نوشته شده در  شنبه ششم شهریور 1389ساعت 21:32  توسط پسران پردیس  | 

 

کوله بارت بر بند ، شاید این چند سحر فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم

بشناسیم خدا و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم ، میشود آسان رفت

میشود کاری کرد که رضا باشد او .

ای سبک بال، در دعای سحرت ، هرگز از یاد نبر ، من جا مانده بسی محتاجم . . .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 0:26  توسط پسران پردیس  | 

عکس.........

اینم چند تا عکس جالب ..........

 

 

 

عکس ها در ادامه مطلب------------>

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مرداد 1389ساعت 14:58  توسط پسران پردیس  | 

 

                                   

از چارلی چاپلین میپرسند:

-خوشبختی چیه ؟

میگه فاصله یه بدبختی با بدبختی دیگه!!!!

-دنیا آنقد روسیع است که برای همه مخلوقات جایی باشد پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خودمان را بیابیم........

-انسان اگر فقیر و گرسنه باشد بهتر از آن است که پست و بی عاطفه باشد. 

-شاید بتوانی کسی را که خواب است بیدار کنی اما کسی که خود را به خواب زده هرگز!

-هنر پیش از آنکه دو بال برای پرواز به آدم بدهد‌ اغلب دو پای او را نیز میشکند!

-حتی تظاهر به شادی نیز برای دیگران شادی بخش است!

-این یکی از تضادهای زندگی ماست که آدم همیشه کار اشتباه را در بهترین زمان ممکن انجام میدهد!

-زندگی در کلوز آپ(نمای نزدیک)تراژدی و غم انگیز است و در لانگ شات(نمای دور)کمدی و خنده دار! 

حتی بهترین فرزندان نیز دشمن جان پدر و مادرانند!

-اگر شاد بودی آهسته بخند تا غم ناراحت نشود و اگر غمگین بودی آرام گریه کن تا شادی ناامید نشود.... 

-انسان ها بسیار می اندیشند و کمتر احساس میکنند .ما بیشتر از تکنولوژی نیاز به انسانیت داریم...بیشتر از نبوغ و هوش نیاز به رافت و مهربانی داریم چراکه بدون انسانیت و مهربانی زندگی پر از خشونت و از دست رفتنی است...

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مرداد 1389ساعت 13:40  توسط پسران پردیس  | 

مصیبت نامه...............

سلام

سلام به همه اونایی که یک سال تمام با سعی و تلاش  والبته خیلی ها هم با التماس و خواهش از استاد درساشونو پاس کرده و البته بعضی ها هم با افتخار وارد دوران مشروطیت شده اند اما به هر حال الان زیر باد کولر دارن آبمیوشونو میخورن و خاطره هاشونو مرور میکنن  

اما یه چیزی بگم جگرتون کباب شه .............آخ آخ آخ آخ..............ای داد بیداااااااااااااااد...........خدا نصیب گرگ بیابون نکنه.............بگم...............آماده اید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟سیدای مجلس میبخشید .............هاااااااااااااااااااااای.......مااااااااااااااااااااااا ترم تابستونی داریم ..............آخ خدا لعنتشون کنه..................اللهم العن اولشون تا آخریشون

در آخر همه مریض دارا حاجت دارا اونایی که دلشون به مظلومیت ما شکست همه با هم برای رهایی ما از این مصیبت ده مرتبه   امن یجیب مضطر اذا دعا  

اجرتون همگی با آقاش...........

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 16:44  توسط پسران پردیس  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 17:58  توسط پسران پردیس  | 

سهراب دانشجو..........!!!!!!!!!!!!!!!

اهل دانشگاهم ...
اهل دانشگاهم روزگارم خوش نيست ژتوني دارم خرده عقلی سر سوزن شوقي
 اهل دانشگاهم پيشه ام گپ زدن است گاه گاهي مي نويسم تكليف * مي سپارم به شما تا به يك نمره ناقابل بيست * كه در آن زندانيست * دلتان زنده شود چه خيالي چه خيالي ميدانم * گپ زدن بيهوده است خوب ميدانم دانشم بيهوده است استاد از من پرسيد * چقدر نمره ز من مي خواهي من از او پرسيدم * دل خوش سيري چند
اهل دانشگاهم * قبله ام آموزش جانمازم جزوه * مشق از پنجره ها ميگيرم همه ذرات وجودم متبلور شده است درسهايم را وقتي مي خوانم * كه خروس مي كشد خميازه مرغ و ماهي خواب است خوب يادم هست * مدرسه باغ آزادي بود درس بي كرنش مي خوانديم * نمره بي خواهش مي آورديم تا معلم پارازيت مي انداخت * همه غش مي كرديم كلاس چقدر زيبا بودو معلم چقدر حوصله داشت درس خواندن آنروز * مثل يك بازي بود كم كمك دور شدم از آنجا * بار خود را بستم عاقبت رفتم در دانشگاه * به محيط خشن آموزش و به دانشكده علوم سرايت كردم * رفتم از پله كامپيوتر بالا چيزها ديدم در دانشگاه من گدايي ديدم در آخر ترم * در به در مي گشت يك نمره قبولي مي خواست من كسي را ديدم * از ديدن يك نمره ده دم دانشگاه پشتك مي زد شاعري ديدم * هنگام خطابه * به خرچنگ مي گفت ستاره و اسيد نيتريك را جاي مي مي نوشيد همه جا پيدا بود * همه جا را ديدم بارش اشك از نمره تك * جنگ آموزش با دانشجو حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر فتح يك ترم به دست ترميم * قتل يك لبخند در آخر ترم همه را من ديدم * من در اين دانشگاه در به در و ويرانم من به يك نمره نا قابل ده خشنودم * من به ليسانس قناعت دارم من نمي خندم اگر دوست من مي افتد من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد من در اين دانشگاه * در سراشيب كسالت هستم خوب مي دانم استاد * كي كوئيز مي گيرد برگه حذف كجاست * سايت و رايانه آن مال من است تريا،نقليه،دانشكده از آن من است
 ما بدانيم اگر سلف نباشد * همگي مي ميريم و اگر حذف نباشد * همگي مشروطيم نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود كار ما نيست شناسايي مسئول غذا كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها كار ما شايد اينست كه در مركز پانچ پي اصلاح خطا ها برويم.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 17:43  توسط پسران پردیس  | 

تقلب چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تاریخچه تقلب و راههای تقلب موفقیت آمیز!!!!!!!!!

گويند: «تقلب مفهومي‌است بس اساسي» به طوري که شاعر ميگويد:

تقلب توانگر کند مرد را / تو خر کن دبير خردمند را

تاريخچه‌ي تقلب از جايي شروع ميشود که حسن کچل براي نخستين بار تن لش را تکان داد

و به مکتب رفت.

از بد ماجرا همان روز امتحان ماهيانه‌ي کودکان فلک بخت مکتب بود. ليک حسن از روي گشادي، چشمان چپش را بر روي ورقه‌ي همزاد انداخت تا نکتي بس ارزشمند از ورقه‌ي فوق الذکر، دشت کند. اين بود که اولين تقلب تاريخ بشري زده شد. البته اين تقلب با روش‌هاي فوق العاده ابتدايي (البته در مقابل ترفند‌هاي کنوني) صورت گرفت. بدين ترتيب که حسن با کلي زور زدن تن را تکان داد و خود را به بالاي ورقه‌ي همزاد رسانيد و خيلي راحت مطالب را دو در فرمود.

زان پس تقلب دوران طلايي خود را آغاز کرد. بدين ترتيب که گسترش يافت و مصاديقي متفاوت پيدا کرد. از جمله تقلب‌هاي رايج تقلبات سر امتحان، دو در کردن غذا از سلف، تقلب در اتو زدن، تقلب در شماره دادن، تقلب در مخ زني، تقلب در بازي (که از آن به جر زني تعبير ميشود) را مي‌شود نام برد.

حال روش هايي از تقلب در امتحانات را به نظرتان مي‌رسانيم:

روش هاي نوشتاري:

۱- نوشتن روي کف پا، پس کله، پشت گوش و…

۲- نوشتن روي ميز، پشت نيمکت، زير نيمکت، پشت مانتوي دختر جلويي و…

۳- نوشتن روي دستمال دماغي، پاکت نامه و…

۴- نوشتن و لوله کردن تقلب و جاسازي آن در سوراخ‌هاي مختلفي از جمله دماغ، دهن، فک پايين، دريچه‌ي آئورت و …

روش هاي با کلاسي:

۱- استفاده از ماشين حسابهاي مهندسي

۲- استفاده از آيينه، موچين، لوازم آرايش، فيلم، عکس

روش هاي جوادي:

۱- خر نمودن يک فقره بچه خرخون

۲- خم کردن سر به روي ورقه‌ي طرف به صورت تابلو.

۳- روش بويايي:خودتان ماسک بزنين و يک بوي گند از خودتان در بکنين تا مراقب، جرات نزديک شدن به شما را نکند.

۴- روش شيميايي:بدين معني که مراقب را با انواع و اقسام مواد شيميايي از هستي ساقط کنيد و بعد با خيال راحت دست به کار شويد.

توجه:

اگر در اين امر تبحر کافي نداريد اصلا سمت اين کار نرويد که عواقبي جز ضايع شدن، اخراج شدن و تابلو شدن ندارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم خرداد 1389ساعت 23:14  توسط پسران پردیس  | 

شهر هرت.....!!!!!!!!؟؟

تا به حال اصطلاح شهر هرت رو زیاد شنیدید اما از خودتون پرسیدید واقعاً شهر هرت کجاست؟!!!

- شهر هرت جایی است که رنگ های رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب.

 - شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگر را می شناسند.

 - شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقّی از زندگی و فرزند و همسر ندارند.

- شهر هرت جایی است که درخت ها علل اصلی ترافیک هستند. بریده می شوند تا ماشین ها راحت تر برانند.

- شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهایشان را درمان کنند.

- شهر هرت جایی است که شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند امّا حوصلۀ 5 دقیقه قدم زدن با همسرشان را ندارند.

- شهر هرت جایی است که خنده نشانۀ جلف و لوده بودن است.

- شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شوند که زود به سر کار برسند تا بتوانند کرایۀ تاکسی را در بیاورند.

- شهر هرت جایی است که نصف مردمش زیر خط فقر هستند اما سریال های تلویزیونی را درون کاخ ها    می سازند.

- شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکوم است.

- شهر هرت جایی است که هرگز آن چه را می دانی نباید به دیگری بیاموزی.

- شهر هرت جایی است که وقتی به مدرسه می روی وسایلت را زیر و رو می کنند مبادا آینه داشته باشی.

- شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است.

- شهر هرت جایی است که درون فرودگاه برادر و پدرت را می توانی ببوسی اما خواهر و مادر و همسرت را نه.

- شهر هرت جایی است وقتی از دختری می پرسند می خواهی با این آقا زندگی کنی یا نه، می گوید:        نمی دانم!

- شهر هرت جایی است که وقتی می خواهی ازدواج کنی 500 نفر را دعوت می کنی و شام میدهی تا

بروند و از بدی ، زشتی ، نفهمی و بی کلاسی تو و همسرت بگویند.

- شهر هرت جایی است كه هر روز در خیابان شاهد توهین به مادرها و دخترها هستی ولی كاری از دستت برنمی آید.

- شهر هرت جایی است که در آن دلال و دزد به مهندس و دکتر فخر می فروشند.

- شهر هرت جایی است که مردگان مقدسند و از زنده ها محترم ترند.

شهر هرت جایی است كه ... .

 خدایا این شهر چه قدر به نظرم آشناست.......

 

.

......

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم خرداد 1389ساعت 0:23  توسط پسران پردیس  | 

سلام خوابگاهی...........

سلام

به مناسبت هفته خوابگاهها عکس هایی از زندگی در خوابگاه براتون گذاشتم........امیدوارم خوشتون بیاد.........

بقیه در ادامه مطلب...............


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 2:31  توسط پسران پردیس  | 

طرحی که جواب نداد!!!!!!!!!!!!

متاسفم برای خودم و رفقا که تو این مملکت داریم  از دست میریم .........

بعدش میگن چرا فرار مغزها اتفاق میفته................

2هفته پیش ما یه اطلاعیه دعوت به سرمایه گذاری  برای تولید دمپایی هوشمند تو وبلاگ گذاشته بودیم اما دریغ از یه نفر که بخواد سرمایه گذاری کنه........

حالا میخوام بگم  چه جوری این ایده به ذهنمون خطور کرد...........

تو خوابگاه مشکلات زیادی هست.......................... از توالتهای همیشه خراب گرفته تا  اتاق های پراز سوسک و موش و خیلی چیزای دیگه .....................اما یه مشکلی که تازگیها خیلی حاد شده مشکل دمپاییهاست که ما رو به این حرکت واداشت..........

تو طبقه ی ما کلاً 20 تا دمپایی هست که 50-60 نفر به طور مشترک از اونا استفاده میکنن برای همین قحطی دمپایی بیدامیکنه...............................................................................................

خود ما اول سال تو اتاقمون 4 جفت دمپایی ترو تمیز داشتیم اما حالا یه روز 5 تا داریم............... یه روز 7 تا سمت چپ .................................................... یه روز 6 تا سمت راست ....................................یه روز هم اصلا چیزی نداریم که بپوشیم.............چون بچه ها تازگیها کلا رفتن تو کار دودره  کردن و هر کی مواظبه که دیگران دمپایی هاشو کش نرن چونکه الان دمپایی ها قاطی شده دیگه کسی نمیتونه دمپایی از دست رفته خودشو پیدا کنه ..............حالا اینا همه به کنار ما نفهمیدیم سرنوشت این دمپاییها ی گم شده چی شد و الان تو پای کدوم نامردیه.................

اماحالاکه  فکر میکنم میبینم که اصلا بی خیال هر چی ایدس شاید راههای دیگه ای هم برای حفظ دمپایی ها وجود داشته باشه..................

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت 12:51  توسط پسران پردیس  | 

تست شخصیت شناسی

سلام

امروز یه تست شخصیت براتون گذاشتم هر چند ممکنه تکراری باشه اما به دیدنش می ارزه.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 13:34  توسط پسران پردیس  | 

دعوت به سرمایه گذاری

از کلیه کسانی مایل به سرمایه گذاری در زمینه تولید دمپایی هوشمند می باشند دعوت می شود تا پایان اردیبهشت ماه درخواست خود را به آدرس

pesaranepardis@yahoo.com بفرستند که بنابربررسی کارشناسان ما انتخاب میشوند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 13:29  توسط پسران پردیس  | 

..... خوان ها!!

نمونه درس خوندن در یک روز هفته........

اول از همه صبح با پیچوندن یه کلاس .......بیدار شدن در ساعت ۹ 

 شیر یا خط  انداختن برای گذاشتن چای.....

بعد از صبحونه رفتن به دانشگاه برای دیدار با دوستان و گرفتن آمار این و اون........

سر کلاس صبح ....

چرت زدن به  صورت نوبتی ویا در صورت تمایل انداختن تیکه به صورت مداوم .........

بعد از کلاس ......آخ جون غذا........

داخل سلف ............ااااااااه بازم گربه سگی!!!!!(قرمه سبزی)

پس از قورت دادن غذا با دو تا پارچ آب حالا دیگه نوبت خوابه ....پیش به سوی خوابگاه........

-آخ بچه ها پاشید ساعت یک و نیمه.......

 ـ ساعت چنده؟؟؟؟

ـحواسم نبود سیزده و سی دقیقه........

رفتن سر کلاس به موقع(ساعت ۲).......

سر کلاس.........ساعت ۱۵/۲ .....ااااااااااه ه ه ه ه چقدر حرف میزنه

ساعت ۳۰/۲ .....-یه آهنگ بزار بگوشیم ........

ساعت ۴۵/۲.......- استاد خسته نباشید

کلاس بعدی طی پیش بینی حکیمانه طی انتخاب واحد برداشته نمی شود یا به صورت درس قبلی با موفقیت به اتمام میرسد.......

برنامه بعدی معمولا خیلی متفاوت است و هر روز براساس شرایط فرق میکند.....

-بیا بریم سلف داره دیر میشه.....

-الان که هنوز نیم ساعت مونده به مغرب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-مونده که مونده اگه الان نخوری دیگه هیچی گیرت نمیادا!!!!!!!!!!

ساعت :۸..............رفتن به بام کرج یا قدم زدن در شهر و رفتن به قهوه خانه برای زدن یه قلیون مشت

ساعت ۳۰/۹.............پیش بسوی باشگاه ............هر چند برای قلیون ضرر داره.........

ساعت 10...........زدن یه فوتبال توپ با بر وبچ تو زمین چمن خوابگاه

ساعت 11............... اکران آخرین فیلم های روز دنیا در اتاق 220

ساعت30/12.......پسر عجب فیلمی بود!!!!!

-یه دست ورق بزنیم؟؟؟؟؟؟؟؟

-باشه بزنیم....

ساعت1.......

-وای بچه ها من گشنمه یه چیزی درست کنیم بخوریم......

-تورو خدا یه نفر بره یه چای بزاره......

-کی بره؟؟؟؟؟؟؟

-هر کی تک بی یاره.......

-ااااااااه ه ه من قبول ندارم شما با هم تبانی کردید چرا همیشه به من می افته؟؟؟؟

-ما چکار کنیم شانس خودته یالا برو چای حاظر کن ببینم.

-آخ جون دوباره خرش کردیم

-تابلو نکن الان میاد.....

ساعت45/1............

-واااااااای دیدی چی شد فردا امتحان دارم اصلا یادم نبود.......البته چیزی نیست فقط 200 صفحس تا صبح تمومش میکنم....

ساعت30/2..............خرررررررررر  پففففففففففففف

البته زندگی ما در خوابگاه خیلی بدتر از این حرفاست.

در آخر از تمامی مسئولان تقاضا میکنیم تا امکاتات رفاهی خوابگاه را بیشتر کنند تا به سطح استانداردهای جهانی برسد .....با تشکر

بای

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 2:33  توسط پسران پردیس  | 

السلام علیک یا فاطمة الزّهرا

هاله اندوه

ندارد ابر، چشمان گهرباری که من دارم

ندارد کوه بر دوش این چنین باری که من دارم

نمانده هیچ ماهی این چنین در هاله ی اندوه

ندارد آسمان اینک شب تاری که من دارم

غم مرگ پدر ، دیدار دشمن غربت مولا

کمی از آن همه اندوه بسیاری که من دارم

بهشت مصطفی بودم ندارم هیچ گل اینک

بدین سان آشیان در سایه ی خاری که من دارم

کنارم آمده قاتل، فزون تر کرده اند و هم

شگفتا وعده مرگ است دیداری که من دارم

مدینه در غروبی تلخ، خورشید که تو داری

کبود ابرهای کینه، رخساری که من دارم

مدینه بعد از این نقش حبیبت بی وفا شد

همه جویند از تو رسم بیزاری که من دارم

ربوده خواب از چشم تمام عافیت جویان

در این شب های غربت ،ناله ی زاری که من دارم

پس از این ای مدینه تا ابد آرام خواهی خفت

به خاموشی گراید چشم بیداری که من دارم

برایت می سرایم نیمه شب اندوه مولا را

تماشایی است شبها اشک سرشاری که من دارم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 21:58  توسط پسران پردیس  | 

مناجات خوابگاهی!!!!!!!

 
منت خوابگاه را ـ قل و شر ـ كه نبودنش موجب نياز است و وجودش مساله‌ساز. هر نفري كه بدانجا رود در قيد حيات است و چون به در آيد نزديك ممات. چون در هر اتاق ده نفر موجود است و بر هر پنجره‌اي تخته‌اي واجب.
بنده همان به كه ز قحطي جا روي به رهن يك اتاق آورد
ليك بفهمد اگر اين را رئيس بر سر او چوب و چماق آورد
فرياد پيچ بي‌ملاحظه‌اش همه را رسيده و بانگ تلفن لحظه به لحظه‌اش همه جا كشيده. شب‌ها بعد از ساعت هفت احدي را رخصت ورود ندهند و دانشجوي تأخيري را در اولين فرصت به حراست هدايت كنند.
اي عزيز كه با كمي تأخير قصد رفتن به خوابگه داري
از نگهبان چگونه بگريزي تو كه تنها همين گنه داري
گربه‌هاي بسيار را گفته كه بساط تعقيب دانشجو بگسترانند و جيرجيرك‌هاي بي‌شمار را فرموده كه شب تا صبح آواز بخوانند. بساط ورزش صبحگاهي به جاي كپسول‌هاي گاز فراهم آورده و براي مطالعه چهارصد دانشجو اتاقي چون لانه گنجشك مهيا ساخته. دانشجوي فعال را در اثر شلوغي به ديوانه‌اي بدحال تبديل كرده و اتاق تلويزيون به جهت حضور پوست تخمه تعطيل.
ابر و با د و مه و خورشيد و فلك در كارند همه ليسانسه‌ها پس ز چه رو بيكارند؟
در خبر است كه از سرور خادمان و مهتر مستخدمان و گروهي سوخته دل از جمع خودمان كه هر گروه يك نفر از دانشجويان بخت برگشته پريشان حال به جانب يخچال روي آورد كه جرعه آبي بخورد، دريابد كه رندان آخرين بقاياي مرغ و ماهي سردخانه را ربوده و به جاي آن روي برفك‌ها واژه ويژه "زرشك" را حك نموده‌اند. يك روز تأمل ترم‌هاي گذشته مي‌كردم و حسرت درس‌هاي ناخوانده مي‌خوردم و صحن سيماي خويش به آب مژگان مي‌شستم و بهر غيبت از كلاس بهانه مي‌جستم و اندوه ديرينه در عمق جان مي‌نهفتم و اين بيت‌ها مناسب حال خود مي‌گفتم:
هر دم از عمر مي‌رود نفسي از رفيقان ما نمانده كسي
اي كه شش ترم رفت و در خوابي مگر اين ترم هفت دريابي
ياد آن ثبت نام غوغايي خلق حيران براي امضايي
يك نفر در اتاق رايانه از شلوغي شدست ديوانه
ديگري بهر وام تحصيلي پر نموده سه فرم تحصيلي
وان دگر از براي شهريه جيب خود را نموده تخليه
بگذر از خريد كفش و لباس تا كه شايد كند دو واحد پاس
يك نفر در فغان ز نرخ كتاب ديگري از نخواندنش بي‌تاب
يك نفر در شلوغي سرويس از عرق گشته تا گريبان خيس
وان دگر شام سلف تا خورده شده زار و نزار و پژمرده
در شب امتحان كه كتلت و ماست تا سحرگه ميانشان دعواست
هر دو همچون دواي خواب آور برده هوش و حواس ما از سر
درس، سختست و مدرك امروز عالي را نموده خوش پاسوز
اي كه دل بسته‌اي به اين مدرك فكر فردا نكرده‌اي بي‌شك
رنج شغل و معاش در راه است عالمي زين قضيه آگاه است
بعد از تأمل اين معني، مصلحت آن ديدم كه براي بقاي ذات و ادامه حيات چاره‌اي بجويم و بهر مدرك خويش كوزه‌واره‌اي بيابم و جامه فارغ‌التحصيلان آشفته حال بپوشم تا به مدد آن در سايه مدرك خويش آبي زلال بنوشم.
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 19:17  توسط پسران پردیس  | 

تلافی

سلام

ما دوباره امدیم با یه خاطره جدید وواقعی

این خاطره مربوط به چند ماه پیشه و مربوطه به یکی از رفقای خوبمون به نام(ا-گ...................................................................... قضیه ازاین قراره  که هر کی میرفت حموم این آقا میرفتو آب از آب سرد کن پر میکرد و میرفت از بالا میریخت رو سر بچه ها....................................................برای همین دیگه بچه ها جرأت نمیکردن برن حموم و وقتی که اون تو خوابگاه نبود یا که خواب بود از فرصت استفاده میکردن و میرفتن حموم که این موقع ها جلوی حموم ترافیک میشد .................................................................... تا جایی این قضیه ادامه داشت که همه بچه ها شاکی شده بودن برای همین یه روز جلسه تشکیل شد تا به این قضیه رسیدگی بشه که درآخر تصمیم گرفتیم که هر بلایی که آقای ا-گ سر بچه ها اوورده بود سرش بیاریم ............برای همین یه روز که ا-گ رفته بود حموم شروع به اجرای نفشه کردیم................ یه نفر رفت پشت در حموم و به ا-گ گفت: که یه نفر بهت زنگ زده میگه کار مهمی داره، تا درا باز کرد ما ریختیم تو و اول تا جا داشت زدیمش و بعدشم سه تا تشت که اولیش آب سرد و دومیش آب گرم و سومیشم آب سرد بود ریختیم روش بعدشم درو روش بستیم ،بیچاره از بالای در اومده بود تا سه هفته هم مریض شد....................ازاون موقع چند ماهی میگزره اما ا-گ دیگه جرأت نکرده رو کسی آب سرد بریزه 

  

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 18:56  توسط پسران پردیس  | 

کتری ترکید!!!!!!!!!!!!!!!

 سلام به همه دوستان وهمه پسرای پردیس

کتری ترکید

یه روز که نشسته بودیم داشتیم با بچه ها ورق بازی می کردیم تصمیم گرفتیم که یه چای هم دور هم بخوریم به خاطر همین من و آقای ی-ش رفتیم تو آشپزخونه تا چای درست کنیمُِ که دیدیم یه کتری داره به شدت روی اجاق گاز تکون میخوره و  آبش داره به شدت میجوشه برای همین بر حسب وظیفه رفتیم تو سالن و شروع کردیم به داد زدن که "آقا این کتری مال کیه داره میترکه"که بعد از کلی داد زددن و صرف انرژی زیاد کسی جوابمونو نداد برای همین به خاطر حس انسان دوستی کتری رو برداشتیمو پر آب کردیمو دوباره گذاشتیم روی اجاق بعدشم رفتیم که رفقا رو برای صرف چای دعوت کنیم ..................... موقع برگشت دیدیم که یکی از بچه های سال بالایی با یه دستمال کتری که حالا پر از آب سرد اونم آب آبسرد کن بود برداشته و داره میبره  خیلی هم مواظبه که نسوزه همین جا بود که دو تایی وسط  راهرو افتادیم و نزدیک بود از خنده روده بر بشیم پسره هم با تعجب مارو نگاه میکرد که ما بیشتر میخندیدیم ................تااون باشه که وقتی میگیم" کتری ترکید" جدی بگیره

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389ساعت 18:32  توسط پسران پردیس  |